ايرانيان نوروز بر شما خجسته باد . اميدوارم سال جديد براي شما پر از شادي و نيكويي باشد
در سال جديد با فكر جديد و ديدگاهي نو و پر از اميد به زندگي نگاه كنيد . كينه ها را به دور بريزيد كه زندگي بسيار كوتاه است. ارزو ميكنم در اين هواي تازه و شورانگيز بهاري، دل و روحتان سرشار از شادي و تازگي شود.
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار هر گیاهی که به نوروز نجنبد ، حطبست
پيروز وسر بلند باشيد در سال جديد
|
بفر كیانی یكی تخت ساخت |
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت | |
|
كه چون خواستی دیو برداشتی |
زهامون بگردون بر افراشتی | |
|
چو خورشید تابان میان هوا |
نشسته برو شاه فرمان روا | |
|
جهان انجمن شد بر تخت اوی |
فرو مانده از فره بخت اوی | |
|
بجمشید بر گوهر افشاندند |
مر آن روز را روز نو خواندند | |
|
سر سال نو هرمز فرودین |
بر اسوده از رنج تن دل ز كین | |
|
بنوروز نو شاه گیتی فروز |
بر آن تخت بنشست فیروزروز | |
|
بزرگان شادی بیاراستند |
می و رود و رامشگران خواستند | |
|
چنین جشن فرخ آن روزگار |
بمانده از آن خسروان یادگار |

اگر بگوييم نوروز بزرگترين جشن و عيد ايرانيان است اشتباه نكرده ايم زيرا اين جشن از ديرباز تا به امروز پيوندي محكم با فرهنگ باورها و اعتقادات مردم ايران ايجاد كرده است. نوروز را ميتوان ايينه تمام نماي ايران ناميد چون ميتوان در آن همه فرهنگ ، تاريخ ، باورها و پيوند بين مذاهب گوناگون ايران را در آن تماشا كرد ايرانيان با هر مذهب عقيده و فرقه كه دارند در نوروز مشترك هستند و باهم گره ميخورند و يك صدا ميشوند.
در اينجا قصد دارم تا مطالبي در مورد نوروز و چگونگي برگذاري ان در طول تاريخ بپردازم.
نوروز جشنی است کاملاً عرفی و به زبان امروز سکولار است و با همه مردمان جهان از سفید تا سیاه و با هر عقیده و مذهبی سازگار است. هدیه هایی که نوروز به بشر ارائه میدهد به صورت عادلانه میباشد زیرا جشنی است که در فصل اعتدال برگزار میشود و همه بشریت را به تساوی از وجود تابناک و شادی آفرین خود برخوردار می سازد زیرا امدن نوروز برای همه انسانها و حتی دیگر موجودات رهایی از زمستان و برخورداری از مزیت های بهار است.
زمان نوروز
جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز میشود. در دانش ستارهشناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین به لحظهای گفته میشود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان میرود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده میشودو در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.
در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده میشود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته میشود و روز آغاز سال محسوب نمیشود.
واژه نوروز
واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی بهکار میرود:
۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»
ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد میکردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو مینامیدند.
تاريخچه
منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد وکهن ترین آیین ملی در جهان به شمار میرود. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند
برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد. همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.
نوروز در شاهنامه
بنیان گذاری نوروز با توجه به شاهنامه به جمشید نسبت داده شده است. جمشید از اساطیر ایران زمین است .وی فرزند تهمورث و پادشاهی فرهمند است . او در طول پادشاهی هفتصد ساله خود هنرها و علوم زیادی به ایرانیان یاد داد از این جمله میتوان به ذوب فلزات، ساختن ابزار جنگ ، ساختمان سازی و خشت زنی ، بر آوردن گوهر، ساختن کشتی و دریا نوردی اشاره کرد .
او همچنین چگونگی بافتن پوشش مردان و بر آوردن بوهای خوش را به مردمان اموخت و همچنین افراد را به چهار گروه مردمان دین که کارشان پرستش بود ،جنگاوران، برزگران و کارگران تقسیم کرد .
سپس جمشید خرمند به همه هنرها دست یافت و در جهان یگانه شد پس براین شد که به اسمان سفر کند بنابراین دستور داد تا تختی که با گوهر تزیین شده است بسازند . دیوان که در فرمان او بودند تخت را به اسمان بردند و جمشید چون خورشیدی بر ان نشسته بود و جهانیان از شکوه و درخشش تاج جمشید حیرت زده شدند و ان روزنو را که برابر با نخستین روز فروردین بود جشن گرفتند و نوروز نامیدند .
|
بفر كیانی یكی تخت ساخت |
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت | |
|
كه چون خواستی دیو برداشتی |
زهامون بگردون بر افراشتی | |
|
چو خورشید تابان میان هوا |
نشسته برو شاه فرمان روا | |
|
جهان انجمن شد بر تخت اوی |
فرو مانده از فره بخت اوی | |
|
بجمشید بر گوهر افشاندند |
مر آن روز را روز نو خواندند | |
|
سر سال نو هرمز فرودین |
بر اسوده از رنج تن دل ز كین | |
|
بنوروز نو شاه گیتی فروز |
بر آن تخت بنشست فیروزروز | |
|
بزرگان شادی بیاراستند |
می و رود و رامشگران خواستند | |
|
چنین جشن فرخ آن روزگار |
بمانده از آن خسروان یادگار |
نوروز در زمان هخامنشیان
درزمان هخامنشيان براي بار عام عمارتي مخصوص بود پادشاه در ايوان اين عمـارت مي نشسـت و قـراولان مخصـوص در اطراف وي صف مي کشيدند و در اين روز معمـولاً از ولايات و ايالات نمايندگان را به نوبت با هداياي مختلف به خدمت شاه مي بردند.
کوروش دوم، بنیانگذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامههایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکانهای همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا مینمود این آیینها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار میشده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار میشد. البته در سنگنوشتههای بهجا مانده از دوران هخامنشیان، بهطور مستقیم اشارهای به برگزاری نوروز نشده است اما بررسی ها بر روی این سنگنوشتهها نشان میدهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشنهای نوروز آشنا بودهاند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن میگرفتهاند. شواهد نشان میدهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکهای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.
در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازهای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار میشده است.
نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان
اين جشن در زمان اشکـاني نيزداراي همان عزت و احترام بود ولي در زمان ساسـا نيان جلال و احترام آن بيشتر شد.يکي از حضايص درباري پادشاهان ساسـاني اين است که در هر يک از روزهاي اعياد آوازها و آهنگهايي معمول بودکه به همان روزاختصاص داشت. مانند آهنگهاي نـوروز بـزرگ، نـوروز کيقبـاد،نـوروز مـزدک واقسـام اين الحان در خدمت پادشـاه نواخته مي شد. پس از آنکه بامداد نوروز پادشاه زينت خود را مي پوشيد و لباس فاخر به تن مي کرد که معمولاً از برديماني بود. شخصـي کـه از شب تا صبـح بـر در خانه ي شاه توقـف مي کرد بر شـاه وارد شـده و خـود را نيـروي ظفـر و پيـروزي از جانب خدا معرفي مي کرد.
پس از آن مردي داخل مي شد که طبق سيميـن در دست داشـت و اطـراف آن نان هايي گرد بـودند که از انـواع حبوب پختـه مي شد و از هر يک از حبـوبات نيـز هفت دانـه و هفت خوشـه و يک قطعـه سکه و دينار و درم جديد و شاخه هاي از اسپند بر اين طبق گذاشتـه مي شد. در ميان طبق هفت شاخه از درختاني که بدان ها و نام آنها تفال مي کنند و نگاه کردن به آن ها نيـز نيکـو بود وجود داشـت از قبيل بيد و زيتون و به و انار و….
بعضـي از اين شاخـه ها به يک گره و برخي دو گره و برخي ديگر به سه گره بريده مي شد و هر يک را به نام شهري از شهرها مي ناميدند. و بر روي آن ها کلمات اپـزود، اپـزايد، فراخي و فراهيد مي نوشتند که معنـي آن ها بدين ترتيب است: بيفزود،بيفزايد،افزون،رزق،فرح وسعد. آن مرد تمام اين چيـزها را در دست گرفتـه و براي بقـا و دوام پادشاه دعا مي کرد. پادشاه در اين روز راجع به هيچ کاري مشـورت نمي کرد و براي اينکه مبادا ار آن چيزي پديد آيد که ناپسند باشد ودر تمام مسائل سال جاري گردد.
اولين چيزي که در اين روز بـراي شاه آورده مي شـد، سيني زريـن يا سيميـن بود که بر آن شکـر سضيـد و جوزهنـدي تازه و جام هـاي سيمين يا زرين قرار داشت.
پادشاه از شيريني تازه اي ابتدا مي کرد که در بعضـي از آن خرمـاي تـازه چسبـانيـده بـود و نارگيـل و خرمـايي چند بر مي داشـت و بـه کسي که در نزدش از همه گرامي تر بود مي داد و از شيـريني آنچه را مي خـواست مي خـورد. پس از ايـن مقدمـات هدايـا به عـرض شاه مي رسيد.
بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن کاخ سلطنتي دوازده ستـون خشت خام بر پا مي شد که بر هر يک از آن ها يکي از حبـوب را مي کاشتند که عبارت از: گندم، جو، برنج، عدس، باقلا، ارزن، لـوبيا، نخود، کنجه، ماش و… بود و اين ها را نمي چيدند مگربا نغمه سـرائي و خواندن آواز، در ششميـن روز نـوروز اين ها را مي کنـدند و در مجلس پراکنده مي نمودنـد و تا شانـزدهم فروردين که مهـريوز نام دارد آن ها را جمع نمي کردند.
اين حبوب را براي تفال مي کاشتند و بداين گمان بودند هـريک از آن ها که نيکو تر و بارورتر شد محصولش درآن سال فراوان خواهد بود. شاه نگاه کردن به جو را مخصوصاًتبرک مي دانست.
مردم عادي نيـزاين کار را بر هفت ستـون بر صحـن خانـه با هفـت حبوب انجام مي دادند. هم چنين گفته اند ايرانيان در صبح نوروز به هم آب مي پا شيـدنـد و از رسـوم عمـو مي جشـن نـوروز آتـش افروزي است.
برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول میکشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم میشد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته میشد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا میشد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقهای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشهوران و اشراف) به دیدار شاه میآمدند و شاه به سخنان آنها گوش میداد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر میکرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی میآمدند.
شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سالهای کبیسه رعایت نمیشدهاست. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب میماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری بوده است.
اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا میکردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را میکاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمیکردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز بهعنوان عیدی متداول شد
نوروز پس از اسلام
از برگزاری آیینهای نوروز در زمان امویان نشانهای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر میرسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال میکردهاند. با روی کار آمدن سلسلههای سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.
در دوران سلجوقیان، به دستور جلالالدین ملکشاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یکبار، تعداد روزهای سال را (بهجای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، میبایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.
نوروز در دوران صفویان نیز برگزار میشد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود
نوروز در دوران معاصر
نوروز بهعنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هرساله برگزار میشود. البته برگزاری جشن نوروز بهصورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومتها برای مدتزمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را بهگونه ی پنهانی و یا در روستاها جشن میگرفتهاند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز میگذاشتند؛ بهطور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی میکردند که آیینهای نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت میشناخت.
نوروز در روايات مختلف
در کتاب بحارالانوار علامه مجلسي درباره نوروز روايات متعددي وجود دارددر اين كتاب از امام صادق نقل شدهاست که به معلي بن خنيس فرمودند:اي معلي! همانا نوروز روزي است که پروردگار جهان از بندگانش پيمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پيامبران و امامان ايمان بياورند، نوروز اولين روزي است که خورشيد در آن طلوع کرد و بادهاي ناگهاني وزيدن گرفت و ستاره زمين در چنين روزي ايجاد شد، روزي است که علي در نهروان پيروز شد و گلهاي زمين در آن روز خلق شد، در چنين روزي کشتي نوح بر کوه جودي نشست، همان روزي که جبرئيل بر پيامبر نازل شد، همان روزي که ابراهيم بتها را شکست، روزي که پيامبر؛ علي را بر دوش خود حمل کرد تا بتهاي قريش را سرنگون کند و در چنين روزي است که مهدي ظهور خواهد کرد و............
حضرت امام صادق (ع)فرمودند: در آغاز فروردين آدم آفريده شده و آنروز فرخنـده است براي طلب حاجـات و بـرآورده شدن آرزوهـا و ديدن پادشاهـان و کسب دانش زناشوئـي و مسافـرت کردن و خريد و فروش نمودن.
از سلمان فارسي نقل شده: نخستين روز فروردين هرمزد نام دارد که از نام هاي خداوند است و روز بسيار مبارکي مي باشد.
از امام موسي بن جعفـر نقل شده که فرمودنـد: اين روز بسيـار قديمي است. روز نوروز خداوندازبندگان پيمان گرفت که او راپرستش کنند، براي او شريک قائل نشوند و با آئين فرستادگان درآيند.
آنروز نخستيـن روزي است که خورشيـد بتابيد و بادهـاي باردهنـده وزيـدن گرفت و گل ها ي روي زميـن بوجود آمد و آنروزيست که جبرئيل بر پيغمبـر اسلام نازل شد و در اينروز ابراهيم بتها را شکست و روزيست که پيغمبر اکرم، حضـرت علـي را بر دوش گرفت تا بتهـاي قريش را که در کعبه بود از بالا به پائين انداخت.
هم چنين حضرت امـام صـادق (ع) فرمودند: در نوروز خوب شست و شو کنيد و خود را پاک نگهداريدو بهترين جامه ها راپوشيده و بوهاي خوش به کار ببريد وسپاس خدا به جا ي آريد زيرا در اين روز پيامبـر در غدير خم حضرت علي را براي ولايت برگزيد. امام دوازدهم که از ديده ها پنهان است در اين روز ظاهر مي شوند و خداوند وي را ياري مي کند.
حضرت علي (ع)در اينروز بر مردم نهروان غالب شد.
منتقدان نوروز
نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بودهاند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم میدانستند. از آن جمله میتوان به مرتضی مطهری اشاره نمود که بزرگداشت آیین چهارشنبه سوری را از آن «احمقها» میداند، و آیین نوروز را «ضد اسلام».( نماهنگ سخنرانی مرتضی مطهری در باب نوروز و چهارشنبه سوری)
پیشتر از آن نیز امام محمد غزالی در کیمیای سعادت نوشته بود: « ... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد ...».
مراسم مختلف در نوروز
*خانه تكاني
يكي از مظاهر جشن نوروز، هيجان، آشفتگي و درهم ريختگي است كه باستانيان ريشه نا آرامي را در آرامش و اساس پريشاني را در سامان يافتگي ميدانستند خانه تكاني ازجمله آئينهاي نوروزي است كه نشان از درهم ريختگي و هيجان وسپس نظم و نظافت دارد .
براساس اين آئين، ايرانيان باستان، با آمدن بهار، تمام خانه خود را براي نظافت زيرورو كرده وحتي گاهي خانهها را رنگ آميزي ميكردند و يا دست كم همان اتاقي كه هفت سين را درآن ميچيدند ، سفيد ميكردند.
مردمان آن روزگار، اثاثيه كهنه را به دورمي ريختند و اسبابي نو جايگزين اش مينمودند.
شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگيها و اندوههاي يك ساله بود واجب مي دانستند.
ظرفهاي مسين را به رويگران ميسپردند، نقرهها را جلا ميدادند، گوشه وكنار خانه را از گرد و غبار پاك ميكردند، فرش و گليمها را از تيرگي هاي يك ساله ميزدودند.
اين آئين همچنان درميان ايرانيان مرسوم است وهمه ساله ازسوي مردم اجرا مي شود.
* سبزكردن سبزه
ايرانيان باستان، از ۲۰روز به عيد مانده سبزه سبز ميكردند.
آنان دانههاي گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش را به شماره هفت- نماد هفت امشاسپند؟! - يا دوازده شماره مقدس برجها ؟! درستونهايي از خشت خام سبز كرده و باليدن هريك از اين دانهها را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروري خواهد بود.
خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوورشت (كردار نيك) سبز ميكردند و فروهر نياكان را موجب بالندگي و رشد آنها ميدانستند.
* مراسم بازگشت مردگان
ايرانيان باستان عقيده داشتند، با آمدن نوروز، فروهرها ( ريشه كلمه فروردين) يا رواح درگذشتگان از( ۲۶اسفند تا ۵فروردين به) به دنيا بازمي گردند واگرخانه را تميزو بستگان را شاد ببينند خوشحال شده و براي بازماندگان خود دعا ميفرستند.
ازاين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مشك و عنبر ميسوزاندند وشمع و چراغ ميافروختند.
همچنين خانمها بهترين غذا را ميپختند و برگوردرگذشتگان خود ميپاشيدند ويك روز پيش از نوروزرا كه همان عرفه يا علفه و يا به قولي بيبيحور مي ناميدند، به خانهاي كه در طول سال درگذشتهاي داشت به پرسه ميرفتند و دعا ميفرستادند ومي گفتند كه براي مرده عيد گرفته اند.
بخشي ازاين رسم همچنان درميان ايرانيان مرسوم است، بطورئيكه درآخرين شب جمعه سال، با گلهاي بهاري ازجمله سنبل به ديدار اهل قبورودرگذشتگان خود مي روند و براي درگذشتگان خود طلب مغفرت ميكنند.
*چراغاني نوروزي
چراغاني نوروزي از ديگر سنتهاي قديمي ايرانيان باستان است.
درآن روزگار، اقوام آريايي به هنگام فرا رسيدن نوروز بر در و بام خانه ها و بلندي دژها مشعل روشن كرده ،آتش افروخته و يا آنكه چراغي روشن بر در خانهها آويزان ميكردند.
*حاجي فيروز
آمدن حاجي فيروز يا آتش افروز درروزهاي پاياني سال وهمزمان با آغازسال نوشمسي از بازماندههاي آئين ايرانيان باستان است كه نشان از درهم ريختگي نوروز دارد.
دراين ايام افرادي با صورتهاي سياه براي تمثيل دركوچه و بازار به آمد و رفت ميپرداختند
و بدين گونه فاصله ميان مرگ و زندگي و هست و نيست را درهم ميريختند و قانون و نظم يك ساله را محو ميكردند.
نوروز خوانان و يا حاجي فيروزها، جواناني هستند كه به زبان فارسي ترانه نوروز ميخوانند و از آمدن نوروز خبر ميدهند و مژدگاني دريافت ميكنند.
آنان چنين ميخواندند: باد بهاران آمده ، نوروز سلطان آمده، مژده دهيد اي دوستان، اين سال نو باز آمده.
در روستاها و شهرهاي مازندران و اردبيل نيز ازنيمه ماه اسفند، گروههاي نوروزي خوان راه ميافتند و در كوچه وخيابانها نوروزيه ميخوانند.
اين رسوم ، كماكان درآئين نوروز امروزه مشاهده ميشود.
*ميرنوروزي
علاوه برآئين ظهور حاجي فيروز درخيابانهاي شهر رسم مير نوروزي نيز در گذشتههاي دور مرسوم بوده است.
ميرنوروزي (جابه جا شدن ارباب و بنده) طبق اين رسم، به قصد تفريح ، كسي را از طبقههاي پايين براي چند روزيا چند ساعت به سلطاني برمي گزيدند وسلطان موقت، طبق قواعدي، اگر فرمانهاي بيجا صادر ميكرد، ازمقام اميري بركنار ميشد.
حافظ نيز دريكي از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزي گوشه ي چشمي دارد: سخن در پرده ميگويم، چوگل ازغنچه بيرون آي كه بيش از چند روزي نيست حكم مير نوروزي.
* شيرينيهاي نوروزي
در بسياري ازنقاط ايران با فرارسيدن نوروز -نان و شيريني پيش از نوروز مي پختند و درشب عيد درسفرهها ميگذاردند، آنان اين كار را براي خوشامدگويي از ارواح نياكان انجام ميدادند.
امروزه با گسترش زندگي شهر نشيني، پختن شيريني خانگي براي مراسم عيد نوروز در شهرها زياد مرسوم نيست و مردم براي پذيرايي از مهمانان نوروزي خود شيريني و آجيل تهيه ميكنند، البته پختن شيريني عيد نوروز و نيز آماده نمودن تخم مرغهاي رنگي در روستاهاي كشور همچنان مرسوم است .
*سفره هفت سين
از اصيلترين و جذابترين پيك نوروزي ميتوان به سفره هفت سين اشاره كرد.
ايرانيان با فراهم نمودن هفت سين به شماره هفت امشاسپند يا دوازده شماره مقدس برجها ، اقلامي را در سفرهاي در خانههاي خود براي حلول و شكوفايي روز نخست بهار فراهم ميآورند.
دراين سفره چيزهاي از قبيل آب و سبزه نماد (روشنايي و افزوني) آتشدان نماد (پايداري نوروگرما) كه بعدها به شمع وچراغ مبدل شد شير نماد(نوزايي و رستاخيز و تولد دوباره)،
تخم مرغ نماد (نژاد ونطفه) ، آيينه نماد (شفافيت و صفا) گذاشته ميشد.
همچنين سنجد نماد (دلدادگي و زايش وباروري)، سيب نماد (رازوارگي عشق) انار نماد (تقدس) سكه تازه ضرب نماد (بركت و دارندگي) ماهي نماد (ماه سپري شده اسفند) نارنج نماد (گوي زمين)گل بيد مشك گل ويژه ي اسفند نماد ( امشاسپند سپندارمز) از ديگر اين اقلام است.
گلاب كه بازمانده رسم آبريزان يا آبپاشان است و نان پخته شده ازهفت حبوب ، خرما ، پنير، شكر، شاخههايي ازدرخت مقدس انار، بيد، زيتون، انجيردردسته هاي سه،هفت يا دوازده تايي) و كتاب مقدس از ديگر مواردي بود كه درسفره هفت سين گذارده ميشد.
اكنون ايرانيان از رسوم برجاي مانده آن دوران، به هفت سين برگرفته از سير ، سركه، سماق، سنجد، سمنو و سبزه و سيب و گلهاي خوشبو از قبيل سنبل و سوسن بسنده ميكنند.
دكتر بهرام فره وشي (تاريخ شناس) در كتاب جهان فروري، مبناي هفت سين را چيدن
هفت سيني يا هفت قاب برخوان نوروزي بيان ميكند.
هفت سيني، بعدها با حذف (ياي) به صورت هفت سين درآمده است.
هنوز هم در بعضي از روستاهاي ايران اين سفره را ، سفره هفت سيني ميگويند
*روز عيد يا نوروز
بالاخره روز موعود يا نوروز همزمان با آغاز بهار از راه ميرسد.
دراين روز در وقت تحويل سال تمام خانواده اقوام ايراني در كنار يكديگر جمع شده و گرد هم مينشستند و منتظر شليك توپ و آغاز سال جديد ميشدند.
سال نويي دگر با قرائت سورهاي از قرآن با دعاي يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال ،حول حالنا الي احسن الحال، حلول ميكند و با شليك توپ و آتش بازي در آسمان همگان از حلول سال نو با خبر ميشدند.
پس از آن بزرگ خانواده از درون قرآن پولي برداشته و به اعضاي خانواده هديه ميداد و عيد را تبريك ميگفت.
آغاز سال جديد و رسوم برگزاري آن در هر كشوري متفاوت است و به دين، فرهنگ و نژاد آن باز ميگردد.
اين آئين درميان زرتشتيان به گونهاي ديگر برگزار ميشد يعني پس ازتحويل سال، بزرگ خانواده بلند ميشود و به هر يك از افراد خانواده يك قاشق عسل يا شربت و سه دانه شيريني يا سه دانه ميوه خشك و يا سه سكه كه بر روي برگ سبزي است هديه ميدهد و چنين است كه هر ديني رسمهاي خودش را دارد.
«سرخی تو از من, زردی من از تو»
درود بر شما پاك سرشتان
عاشقان ايران چهارشنبه سوري را يادتون نره كه جشن بگيريد
همه با هم در كنار هم چهارشنبه سوري به جشن و پايكوبي ميپردازيم
تا به روشني اتش ان شب تاريك ايران روشن شود
براي دريافت اطلاعاتي در مورد چهارشنبه سوري اينجا كليك كنيد
«گل گل چهارشنبه
به حق پنجشنبه
نکبت بی شه
دولت بی یه
زردی بی شه
سرخی بی یه»
انچه كه باعث شده كوروش بزرگ مايه شگفتي مردم عصر حاضر باشد و در جهان امروز و ديروز از او چهره اي محبوب و قابل احترام بسازد تفكر و بينش و كردارامروزي او در ايران باستان است در زماني كه چنين تفكرات و اقدامات در ذهن حكمرانان جاي نداشت . براي درك بهتر اين موضوع در اينجا به چند كتيبه ازديگر شاهان آن دوران و همچنين متن كامل منشور كوروش بزرگ ميپردازم . مقايسه بينش مرد بزرگ پارسيان با ديگر حكمرانان به عهده خود شما .پيروز باشيد
كتيبه اي از آشور پال
به گينايو حمله بردم و انرا تصرف كردم . 600 نفر از جنگاوران را بيدرنگ سربريدم.3000 نفر را اسير را زنده زنده طعمه آتش كردم. اسيران ديگر را پوست كندم و از دروازه اصلي شهر اويزان كردم.
كتيبه اي از سناخريب پادشاه ماد (689 پيش از ميلاد)
وقتي بابل را گشودم و اتش زدم نهر فرات را كه روان بود را روي شهر بازكردم تا ويرانه هاي باقي مانده آنجا را نيز اب ببرد.
كتيبه اي از بخت النصر:
به فرمان من صد هزار چشم در اورده شد و صد هزار پا را شكستند. من با دست خود چشم فرمانده دشمن را در آوردم وهزاران پسر و دختر را در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان ويران كردم كه ديگر هيچ بانگ زندگي از ان برنخواست.
كتيبه اي از آشورباني پال:
من آرامگاه نخستين و آخرين پادشاهاني را كه از آشور و عشتر خدايان من نترسيده و پدرانم را به ستوه آورده بودند ويران و با خاك يكسان كردم و نها را در معرض خورشيد قرار دادم. استخوانها يشان را به آشور بردم. مردگانشان را دچار عذاب ساختم. انان را از پيشكشي غذا و شراب به خدايان محروم نمودم. در مدت يك ماه وسي و پنج روز سفر ، كشور عيلام را به كلي ويران كردم و بر رويشان نمك و سهيلو (نوعي گياه خاردار) پاشيدم. خاك شوش ،مدكد ، هتله مش و ديگر شهرهاشان را به توبره كشيدم و به آشور بردم ...... سرو صداي مردم ، صدايپاي گوسفندان و فريادهاي خوشحالي را از كشتزار هايشان دور ساختم.دستور دادم گور خر وغزال و انواع حيوانات وحشي و جانوران صحرايي را به ميانشان رها كنند تا در انجا مثل خانه ي خودشان زندگي كنند.
کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پیش از میلاد وارد شهر بابِل شد و پس فتح آن منشوري نوشت كه ترجمه كامل ان اينچنين است.
متن کامل منشور کورش هخامنشي
... .١
٢. ... همه جهان.
٣. ... .مرد ناشايستي (بنام نبونيد) به فرمانروايي کشورش رسيده بود.
٤. ... .او آيين هاي کهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت.
٥. معبدي به تقليد از نيايشگاه ازگيلابراي شهر اورو ديگر شهرها
ساخت.
٦. او کار ناشايست قرباني کردن را رواج داد که پيش از آن نبود... هر روز کارهايي
ناپسند مي کرد، خشونت و بدکرداري.
٧. او کارهاي ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگي مردم
دخالت مي کرد، اندوه و غم را در شهرها پراکند . او از پرستش مردوك
خداي بزرگ روي برگرداند.
٨. او مردم را به سختي معاش دچار کرد، هر روز به شيوه اي ساکنان شهر را آزار
مي داد، او با کارهاي خشن خود مردم را نابود مي کرد... همه مردم را.
از ناله و دادخواهي مردم، انليل.٩
خداي بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... ديگر
ايزدان آن سرزمين را ترك کرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش).
١٠ . مردم ا ز خداي بزرگ مي خواستند تا به وضع همه باشندگان روي زمين که زندگي و
کاشانه اشان رو به ويراني مي رفت، توجه کند . مردوك خداي بزرگ اراده کرد تا
ايزدان به بابل بازگردند.
11. ساکنان سرزمين سومرو اکد مانند مردگان شده بودند .
مردوك به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
١٢ . مردوك به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر همه کشورها به جست وجو پرداخت،
به جست وجوي شاهي خوب که او را ياري دهد . آنگاه او نام کورش پادشاه آنشان
را برخواند، از او به نام پادشاه جهان ياد کرد.
. ١٣ . او تمام سرزمين گوتي و همه مردمان ماد را به فرمانبرداري کورش درآورد
کورش با هر سياه سر (منظور همه انسان ها) دادگرانه رفتار کرد.
١٤ . کورش با راستي و عدالت آشور را اداره مي کرد . مردوك خداي بزرگ با شادي از
کردار نيك و انديشه نيك اين پشتيبان مردم خرسند بود.
١٥ . بنابر اين او کورش را بر انگيخت تا راه با بل را در پيش گيرد، در حالي که خودش
همچون ياوري راستين دوشادوش او گام بر مي داشت.
١٦ . لشكر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود، آراسته به انواع جنگ
افزارها در کنار او ره مي سپردند.
١٧ . مردوك مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود . او بابل
را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيدشاه را به دست کورش سپرد.
١٨ . مردم بابل، سراسر سرزمين سومر و اکد و همه فرمانروايان محلي فرمان کورش را
پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان او را بوسيدند.
١٩ . مردم سروري را شادباش گفتند که به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و
به زندگي بازگشتند. همه ايزدان او را ستودند و نامش را گرامي داشتند.
٢٠ . منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه
چهارگوشه جهان.
٢١ . پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه آنشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه آنشان، نبيره
چيش پيش، شاه بزرگ، شاه آنشان.
٢٢ . از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي اش را بل (خدا) و نبو
گرامي مي دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند.
آنگاه که بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم؛
٢٣ . همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند . در بارگ اه پادشاهان بابل بر تخت
شهرياري نشستم . مردوك دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من کرد ، زيرا من او را
ارجمند و گرامي داشتم.
٢٤ . ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد . نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و
اين سرزمين وارد آيد.
٢٥ . وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح کوشيدم .
نبونيد مردم درمانده بابل را به بردگي کشيده بود، کاري که در خور شان آنان نبود.
٢٦ . من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم . فرمان دادم که همه
مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان داد م که هيچ کس
اهالي شهر را از هستي ساقط نكند، مردوك از کردار نيك من خشنود شد.
٢٧ . او بر من، کورش، که ستايشگر او هستم و بر کمبوجيه پسر من و همچنين بر همه
سپاهيان من ،
٢٨ . برکت و مهرباني اش را ارزاني داشت . ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام
بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همه شاهان براورنگ پادشاهي نشسته اند.
٢٩ . همه پادشاهان سرزمين ها ي جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا
، خليج فارس )، همه مردم سرزمين هاي دور دست، همه پادشاهان آموري
همه چادرنشينان.
٣٠ . مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.
من شهرهاي آگاده متورنو ،زمبان، اشنونا،دير31.
سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله که ويران ، ،
شده بود را از نو ساختم.
٣٢ . فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند . همه خدايان اين
نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم . همه مردماني را که پراکنده و آواره شده
بودند به جايگاه هاي خود برگرداندم، خانه هاي ويران آنان را آباد کردم.
٣٣ . همچنين پيكره خدايان سومر و اکد را آکه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل
آورده بود، به خشنودي مردوك به شادي و خرمي،
٣٤ . به نيايشگاه هاي خودشان بازگرداندم، باشد که دل ها شاد گردد . بشود که خداياني که
آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان بازگرداندم،
٣٥ . هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگاني بلند باشند . بشود که سخنان
پربرکت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود که آنا ن به خداي من مردوك بگويند :
کورش شاه، پادشاهي است که تو را گرامي مي دارد و پسرش کمبوجيه.
٣٦ . بي گمان در روزهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي
همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا کردم.
. ... .٣٧
٣٨ . ... .باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم...
٣٩ . ... .ديوار آجري خندق شهر را،
٤٠ . که هيچيك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده به پايان نرسانيده بودند ،
٤١ . ... به سرانجام رسانيدم.
٤٢ . دروازه هايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روآشي از مفرغ...
. ... .٤٣
. ... .٤٤
٤٥ . ... .براي هميشه.


