ايرج جنتی عطايی
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردم
از حیاط های ازدحام و
انزوا
از حیاط های كودكان هدر
و زنان پا به زا
استواران لغوه
كبوتربازان زمینگیر
و پیرزنان لاجورد و گرد آجر
از حیاط های رخت و رخت و رخت
از حیاط های خوض های غسل و وضو
از حیاط های زن پدر و نشانده
هوو ، پدر خوانده
از حیاط های قرض و قسط و مساعده
روضه ، نذر ، دخیل
از حیاط های رادوی ، تپاز
راشد
و مهوش
از حیاط های گلپا و یاحقی
از حیاط های اسمیرنوف
شلاق
نعره های پدر
و هق هق مادر
از حیاط های امید های مبهم و رؤیا
بر دوش خسته كشیدم
ترانه هایم را و
عاشقانه گذر كردم
از كوچه های پرسه پس لیس
از كوچه های چولی
كولی و ساك ساك
از كوچه های نسق
حیدر حیدری
و قرق
از كوچه های هیئت ، كتل ، زنجیر
از كوچه های تاج ، پرسپولیس
بهمنش و قلیچ
از كوچه های نگاه های خواستار
و سلام خای سرخ آبی
از كوچه های دیدار های پنهان
سایه های مشكوك
نفس بریدگی
از كوچه های مشیری ، فروغ
از كوچه های خاطرات مكتوب
و بلوغ
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردم
از شهر های انتقال
مهاجرت
تبعید
از شهرهای گنبد
باغ ملی
بازار
از شهرهای هل ، گلاب ، فرش چای
از شهرهای دوچرخه ، ترن ، هواپیما
قاطر
از شهرهای پاسبان ، دژبان، ژاندارم
از شهرهای پایگاه ، پادگان ، پاسگاه
از شهرهای زرد زخم ، صرع
خوره
از شهرهای فقر ، مرگ
و نفرین مادران
از شهرهای ژنرال ها
حكومت نظامی
و انتخابات
از شهرهای رود ، كوه ، دشت
از شهرهای هدایت ، جلال ، ساعدی ، صمد
از شهرهای وداع های معطر
و اشك
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردم
از خیابان های پلاكارد
و گاردن پارتی
ساندویچ ، آبجو ، زر
از خیابان های بخت آزمایی
فال ، تصنیف
از خیابان های كیهان ، اطلاعات
از خیابان های قصیر ، گاو ، و مغول ها
از خیابان های منفردزاده ، داریوش
وثوقی ، گوگوش
از خیابان های مشاعره ، جدول ، صف
از خیابان های تعزیه ، غزل ، سرود
از خیابان های راهپیمایی
اعلامیه
قطعنامه
قیام
از خیابان های مجاهد ، چریك ، پیش مرگ
از خیابان های طویل بی برگشت
و بغض
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردم
از اتاق های آخرین تردید ، اولین بوسه
از اتاق های رنگی پوستر
پله ، تختی، كلی
و تیم ملی فوتبال
از اتاق های نقشه ، مینیاتور
و خط نستعلیق
از اتاق های جنگ شكر ، پاشنه آهنین ، مادر
از اتاق های بحث ، انشعاب ، انگ
از اتاق های مصدق ، مائو
استالین ، و علی
از اتاق های ختفا ، گریم
لو رفتن
از اتا های تفتیش ، دستبند ، بی سیم
از اتاق های كابل ، قپان ، بازجو
و تردید
از اتاق های سرد تو در تو
و هق هق
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردن
از سلول های ترس های بسیار و امید های اندك
از سلول های خود آموز و دیكشنری
از سلول های یقلاوی
سه سیگار روزانه
و شبان مقطع كابوس
از سلول های دغدغه ، دوار ، درد
از سلول های زخم ، عفونت ، ورم
از سلول های شمارش آجر ، قدم ، میله
از سلول های حیاط ، هواخوری ، رمز
و حسرت یك آغوش
از سلول های چه گوارا
شریعتی و خوجه
از سلول های فریب دادن زندانبان
فریب دادن خویش
از سلول های فراموش كردن
به خاطر آوردن
از سلول های اشك های یاغی
و غضب های رام
و امید
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را
و عاشقانه گذر كردم
از سال های ناست ، خضاب ، ادكلن و فرخزاد
از سال های كنكور ، كار و اجباری
از سال های بن بست ، جمعه ، كمكم كن ، شب
از سالهای شاملو ، اخوان ، نیما
از سالهای سارتر ، فلینی ، برشت ، جشن هنر
از سالهای اعتصاب ، گاز اشك آور ، دود ، لاستیك
از سالهای نعش ، اوین ، چیتگر
از سالهای پویان ، رضایی ، خسرو و كرامت
از سالهای جهل ، توطئه ، فریب
از سال های قتل عام انقلاب
از سالهای سایه روشن سیال
و شك
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را و عاشقانه
گذر كردن
تا با دهان كوچك تو بخوانم
آواز سرزمین صبورم را
در جشن زاد روز كودك آینده
بر دوش خسته كشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر كردم
پاینده ایران
قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب تو، تصوير مي كنم
*********
در شبان غم تنهايي خويش،
عابد چشم سخنگوي توام .
من در اين تاريكي،
من در اين تيره شب جانفرسا،
زائر ظلمت گيسوي توام .
شكن گيسوي تو،
موج درياي خيال .
كاش با زورق انديشه شبي،
از شط گيسوي مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .
كاش بر اين شط مواج سياه،
همه عمر سفر مي كردم .
*****
...
واي، باران؛
باران؛
شيشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور،
واي، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
*****
خواب روياي فراموشيهاست !
خواب را دريابم،
كه در آن دولت خواموشيهاست .
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي كه به من ميگويد :
گر چه شب تاريك است
دل قوي دار،
سحر نزديك است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبي،
- پر مرغان صداقت آبي ست -
ديده در آينه صبح تو را مي بيند .
از گريبان تو صبح صادق،
مي گشايد پرو بال .
تو گل سرخ مني
تو گل ياسمني
تو چنان شبنم پاك سحري ؟
- نه؟
از آن پاكتري .
تو بهاري ؟
- نه،
- بهاران از توست.
از تو مي گيرد وام،
هر بهار اينهمه زيبايي را .
هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهين باغ و بهارانم تو !
*****
...
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !
باز كن پنجره را !
تو اگر باز كني پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايي را .
بگذر از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
كه در آن شوكت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش،
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد .
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد؛
به عروسي عروسكهاي
كودك خواهر خويش؛
كه در آن مجلس جشن
صحبتي نيست ز دارايي داماد و عروس .
صحبت از سادگي و كودكي است .
چهره اي نيست عبوس .
كودك خواهر من،
امپراتوري پر وسعت خود را هر روز،
شوكتي مي بخشد .
كودك خواهر من نام تو را مي داند
نام تو را ميخواند !
- گل قاصد آيا
با تو اين قصه خوش خواهد گفت ؟! -
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات،
آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دميد ! .
*****
...
گل به گل، سنگ به سنگ اين دشت
يادگاران تواند .
رفته اي اينك و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوكواران تواند .
در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد
رفته اي اينك، اما آيا
باز بر مي گردي ؟
چه تمناي محالي دارم
خنده ام مي گيرد !
*****
...
و چه روياهايي !
كه تبه گشت و گذشت .
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست .
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .
دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
*****
در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !
تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي.
*****
...
من به بي ساماني،
باد را مي مانم .
من به سرگرداني،
ابر را مي مانم.
من به آراستگي خنديدم .
من ژوليده به آراستگي خنديدم .
- سنگ طفلي، اما،
خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .
قصه بي سر و ساماني من،
باد با برگ درختان مي گفت .
باد با من مي گفت :
« چه تهي دستي، مَرد!
ابرباورميكرد.
*****
من در آيينه رخ خود ديدم
وبه تو حق دادم.
آه مي بينم، مي بينم
تو به اندازه تنهايي من خوشبختي
من به اندازه زيبايي تو غمگينم
*****
...
بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
كاهش جان من اين شعر من است .
آرزو مي كردم،
كه تو خواننده شعرم باشي .
- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -
نه، دريغا، هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .
- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -
*****
...
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
*****
...
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيها،
با تو اكنون چه فراموشيهاست .
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد !
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
- خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز بر پا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وا نكنيم .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آويزد
*****
دشتها نام تو را مي گويند .
كوهها شعر مرا مي خوانند .
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند .
در من اين جلوه اندوه ز چيست ؟
در تو اين قصه پرهيز - كه چه ؟
در من اين شعله عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه ؟
حرف را بايد زد !
درد را بايد گفت !
سخن از مهر من و جور تو نيست .
سخن از
متلاشي شدن دوستي است ،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر
...
*****
سينه ام آينه اي ست،
با غباري از غم .
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار .
...
من چه مي گويم،آه ...
با تو اكنون چه فراموشيها؛
با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست .
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من .
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه برمي خيزند
"حمید مصدق"
بسم الرب الهخامنشیان و کوروشین !
اینجانب فرهاد کوهکن دوست پسر خواهر مکرمه شیرین که پیشینه اخلاقی هردویمان در گشت ارشاد دربار خسرو کاملاً موجود میباشد در حال حفاری در منطقه عملیاتی فرهاد ۴ جبل بیستون بودم که متوجه کتیبه ای گردیدم که تابحال نگردیده بودم و لذا در این لحظه پر خیر و برکت تا رحیم مشائی به آن آب نبسته اصل و ترجمه متن روی آنرا که همانا منشور حقوق بشر جمهوری هخامنشیان اسلامی نوشته حضرت العظمی کوروش (د.م.ز.آ)* میباشد در اینجا می آورم باشد تا با دعای خیر امت قهرمان پرور به صیغه شیرین نائل بیائیم انشالله تعالی !
* ( د. م. ز. آ - مخفف دام مقبره الزیر الآب انشالله تعالی ! - مترجم ! )

خط اول --> ~¤!٫٪،{{~¤!٫٪،{}؟؟_(&*&$#":P}>~¤!٫٪،{":L#~`/';,,^^*(_+\
که یعنی : من ماحامود با اشعه ایگرگ امام زمان میباشم ! همانا بشر دو جور حقوق میدارد یکی را آخر ماه بهش نمی دهیم یکی را تا آخر عمر نمیدهیم ! و حقیقت که همانا من (که خدایم از آفرینش پشیمان باد !) چون خودم آدم نیستم پس هیچکس را بشر نمیدانم جز هوگو چاوز (که مر خدای را همزادمان باشد !) و قوم ایسرائیلیان یا باید محو بگردند و یا ما جمعه تمامی بسته های ۱+۵ و نیز ۱-۷ را پذیرفتیم ولو اینکه زورمان می آمد چونکه اینقدر مر سربازان گمناممان را زرت و پرت نمودیم که امریکا داشت راستکی بما حمله ور میشد حال آنکه ما خودمان END حمله کنندگانیم ! و بشر حق دارد که هیچ نداشته باشد ولی حیثیتش را نیز ما ببریم و بشر حق دارد که وبلاگ نداشته باشد مگر اینکه ما کسی را برای اعدام نداشته باشیم و بشر حق دارد که ریخت و قیافه هم نداشته باشد چون ما میدهیم سردار رادمئادیان که در جنگ با دوشمن فرضی در دو جبهه با ما جنگیده او را دور میدانها کتک بزند و بشر حق دارد که برود دانشگاه چون ما بیخود به این بسیجی ها پول نمی دهیم و بشر حق دارد که زنده بماند تا حکیم بوعلی در پزشکی خیلی قانونی خودکشی او را تائید بنماید و بشر حق دارد تا دریا داشته باشد چون روس مئاسیه گان ازمان انتظار دارند و بشر باید رودخانه داشته باشد تا آبش را ببندد به قبر جد و آبادمان بعد بگوید خشکسالی آمده تا آیت الله حائری سوم نماز بارانشان بخواند و ما برقها قطع بنمائیم و بشر نباید اصلاً ماشین داشته باشد چون هنوز کارت بنزین به خط میخی تحریر ننموده ایم و بشر اگر آنور خلیج باشد حق دارد که به اینور خلیج بگوید العربی و بشر خیلی چیزهای دیگه هم حق دارد و حق ندارد ولی توی این کاغذ کسی برایمان ننوشته و در سفر کوهستانی بعدی برایتان میگوئیم چندتای دیگر را ! همانا خداوندگار خشن خشتک همه تان را دربکناد انشالله تعالی !
خط دوم --> ¤ِ ّ:ّ\#@$%~~¤!٫٪،{?>_٫٬{،×٫~¤!٫٪،{{}؟؟/\//\$@"{«:^^*~`]+ـ(،٪::(
و همانا خدا بجز ما فقط یکی است که اگر ما را در بغدئاد دزدیده بودند پس خداوندگار دیگر زاپاس نمی داشت و بشر را خاک بر سر میگردید و اگر در بلاد روم بما زودتر اشعه میزدند شاید تا ما کمتر شعر چیزدار می سرودیم و ما من شور ساختیم چون در زمان هخامنشیان سیفون اختراع نگردیده بود و فقط آفتابه بود که در دو مکان کار ما راه می انداخت ! یکی به دور گردن همانا کسانیکه دکترای اوباش از هاروارد و کمبریج و مونیخ و زوریخ و چندتا ایخ دیگر داشتند و پدرسگها قصدشان خدمت به میهن (که نابود بادا گردد !) بود و یکی به گردن باز هم اوباشی که میخواستند بروند دکترا بگیرند تا به میهن پاکان (که مرگ بر آن ضد ولایت وقیحشان باد !) خدمات فراوان کنانند ! پس ما هر دو را به بالای وانت تیشگان سوار نموده و بر قوم آریا (که قطعنامه های فراوان بر او باد !) نشانشان دادیم تا عبرت متجاوزان امریکائی در عراق گردد تا بدانند ما محمودمنشیان با کسی شوخی موخی نداریم مگر اینکه متکی جمعه گفته باشد آقا نزنید گه خوردیم ! پس از نشانه های برکت فراوان ما هم یکی این باشد که بعد از آمدنمان برکت از دنیا رخت بربندد تا بشر حق داشته باشد که دیگر آفتاب پرست را نپرستد بلکه او را بخورد ! و بشر حق دارد هزار هزار هزار سال بعد همانگونه زیست کناد که هخامنشیان الآن میکنند بلکه وضع الآنیها بهتر و بشر حق دارد تا سرعت اینترنتش به حدی باشد تا زودتر از شتر ما e-mail به مقصد نرساند و بشر حق دارد تا حدی زندگی کند که عین بهنود شجاعی به سن قانونی برای اعدام رسیده باشد و بشر حق دارد که غیر از من و احتمالاً خدا ، معظم له را نیز بپرستد و بشر حق دارد که به تعداد ما امام داشته باشد و بشر حق دارد که مسلمان باشد ولی اینجوری که ما میگوئیم و بشر حق دارد که هیچ حقی نداشته باشد چون ما کتیبه مان دیگر جا برای نوشتن ندارد !
?//\";#%^@- ( که یعنی نثار روح میهن پاکان رحم الله من یقراء فاتحة مع الصلوات ! )
همراهان گرامی کانال یک در وضعیتی بحرانی به سر میبره هم اکنون صدا و تصویر این شبکه مبارز رو کمپانیRRSAT از هاتبرد قطع کرده و جای تعجب این جاست که این کمپانی اسرائیلی به عنوان حرف اخر خود در جواب پیگیری های مدام کانال یک پاسخ داده که یا باید بر ضد جمهوری اسلامی فعالیت نکنید و یا از هاتبرد قطع خواهید شد
جهت اطلاعات بیشتر به تارنگار هواداران کانال یک مراجعه کنید http://channelone-fan2.blogspot.com
متنی جهت اعتراض به این کمپانی تهیه شده که در وبلاگ زیر می باشد http://eterazberrsat.tk/
و همچنین پتیشنی برای اعتراض نیز تهیه شده http://www.ch1petition.tk
لطفا جهت همکاری بیشتر متن این اعتراض ها و ایمیل و فکس و تلفن این کمپانی رو در وبلاگ خود قرار دهید
برای اطلاعات بیشتر و کامل تر و همکاری با ما به تارنگار هواداران کانال یک مراجعه کنید
http://channelone-fan2.blogspot.com
قابل توجه بینندگان عزیز تلویزیون کانال یک:
از این پس می توانید برنامه های این کانال را در ایران و اروپا در Telestar 12 مشاهده کنید.
لطفا این اطلاعات را به دوستان و آشنایان خود نیز بدهید.و همچنین از طریق تلفن زدن در برنامه های زنده تلویزیون های دیگر این مهم را به انجام برسانید.
TELESTAR 12
Frequency: 12614
2/3 Vertical
Symbol Rate: 11939
http://www.youtube.com/watch?v=1fqZOss_vyc
فیلم تظاهرات ۷ تیر در اصفهان
http://www.youtube.com/watch?v=2FO9OIajyiQ

در وطن شام و سحر سگ بستهاند
توی هر کوی و گذر سگ بستهاند
از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحرخزر سگ بستهاند
پاچهای در مملکت سالم نماند
بسکه در این بوم و بر سگ بستهاند
گر بخواهی از وطن خارج شوی
دور مرز پر گهر سگ بستهاند
هموطن وارد بشو با احتیاط
چون همه جا پشت در سگ بستهاند
تا که هر فکری نیاید در سرت
بهر تو اطراف سر، سگ بستهاند
تا که هر شوری نیفتد در تنات
دور و اطراف کمر سگ بستهاند
بهر تو توی اتاق خواب تو
طاقبازی یا دمر سگ بسته اند
تا کسی وارد نگردد سر زده
بر در علم و هنر سگ بستهاند
تا بسازند امتی بی درک و فهم
بهر هر صاحبنظر سگ بستهاند
بهر شاعر بهر ناشر بابت
قصد چاپ هر اثر سگ بستهاند
باب سانسور و برای اختناق
گاه توی یک خبر سگ بسته اند
با الفبا کرد باید احتیاط
چونکه در زیر و زبر سگ بستهاند
تا مبادا کام توشیرین شود
در صف قند و شکر سگ بسته اند
شرعی و عرفی، سیاسی، عاطفی
بهر تو از هر نظر سگ بستهاند
سگ چه سگ هائی همه خونریز و هار
از نژاد معتبر سگ بسته اند
سگ نه با آن پوزه و دندان و دم
بلکه در شکل بشر سگ بسته اند
سگ برای ظلم و بیداد آمده
پس به شکل آدمیزاد آمده
منبع :وبلاگ اصغر اقا



همراهان عزیزم
من مطرح نیستم ما هستیم.
امروز ، با صدا و بی صدای من شما هستید که از جانب من هم این فریاد را جهانی کنید
موجم اگر میروم ****گر نروم نیستم
هفتم تیرماه را فراموش نکنید . از هر وسیله ای برای اعلام تظاهرات در تهران ، مشهد ، شیراز و اصفهان استفاده کنید و مطمئن باشید :ما هستیم
شهرام همایون – سوم تیرماه – در خاموشی کانال یک
جمعه ۷ تیر ساعت ۵ عصر
تهران: خیابان امیر آباد شمالی ( کارگر )حدفاصل بعد از کشاورز تا چهار راه فاطمی
مشهد: پارک ملت - مقابل دانشگاه فردوسی
شیراز: فلکه علم
اصفهان : چهار باغ بالا از دروازه شیراز تا سی و سه پل
كوتاه وگوياست روايت به قول جناب آفاي احمدي نژاد “استانداردهاي دوگانه” و يا رهمان رفتار دوگانه باصطلاح دينمداران اين سرزمين

خيلي دور نيست زماني را كه دكتر رزين كوب را به جرم اينكه گفتند در كلاس درسش حجاب دختري را به سخره گرفته است از دانشگاه اخراج كردند.
اما امروز دختري كه در بدترين حالتش تنها يك دانشجوي از همه جا مانده بوده است را تحت فشار قرار ميدهند و دوستانش كه باز در بدترين حالت باز دانشجوياني از همه جا مانده و مورد بي مهري مسوولين قرار گرفته بوده اند هم از روابط ناثواب در پي آن فشارها فيلمي بديع تهيه ميكنند. و دانشگاهي را به آتش ميكشند (و البته قلب ملتي را).
-آنروزها بسيجيان غيور و هميشه در صحنه پاشنه در دانشگاهها را از جاي درآوردند ، بمب گوگلي راه انداختند ، در مقابل دانشگاه تحصن كردند ، انقلاب فرهنگي دوم را ضروري دانستند و صداي اعتراض و وااسلامشان گوش فلك را كر كرد. و امروز دانشجويان هر چه فرياد ميزنند كه اينجا ظلمي شده است فقط پژواك صداي خود را ميشنوند.
-آنروزها پاي هاجر سليمي نمين دختر دكتر سليمي نمين (از اصحاب قدرت) در ميان بود و امروز قدرتمندترين افراد زندگي دختري دوستان دانشجويش هستند كه به آنها پناه برده است.
- آنروزها استاد زرين كلكي بود كه هنرش پيش از آبرويش مشهورش كرده بود ولي امروز استاد مددي مطرح است كه بي آبروييش پيش از علمش او را مشهور نموده است.

- آنروزها زرين كلك رودروي دانشجويان نبود اما امروز مددي در رويارويي با دانشجويان يد طولايي دارد.
- آنروزها بسيجيان و دينمداران جامعه ناموسشان را درخطر ديدند و امروز بالاتر نشينان موقعيتشان را در خطر مي بينند.
- آنروزها هاجر سليمي نمين بزرگوارانه نمي خواست كه با دكتر زرين كلك آنگونه برخورد شود ولي امروز آن دختر و دانشجويان زنجان مي خواهند كه با دكتر مددي برخورد شود اما هنوز هم اتفاق خاصي نيفتاده است.
اگرچه يك مقام آگاه گفته است ماجراي زنجان يك سناريوي از پيش طراحي شده بوده است ، داريوش سجادي معتقد است كه شايد دام زليخا (اين مطلب از سايت انتخاب حذف شده است ) براي دكتر مددي پهن كرده بودند و هرچند نيك آهنگ كوثر هم دوست دارد دفاعيات دكتر مددي شايد مظلوم را بشنود. اما نبايد فراموش كرد كه برخلاف خلق و خو و عادت ما كه دوست داريم يك طرف دعوا حتما كاملاً پاك و منزه باشد و طرف ديگر سراپا تقصير تا بتوانيم موضع خودمان را مشخص كنيم و جانب حق را بگيريم ، موظفيم هر كراهتي را در جاي خود تقبيح كنيم و هر حق را در جايگاه خود فرياد زنيم.
همه بايد به سوء استفاده از موقعيت شغلي ، شكستن حرمت مقدس دانشگاه (كه دوستان متدين بسيار به آن حساسيت دارند ) و تنزل جايگاه رفيع استاد و شاگردي ، به خطر انداختن اعتماد خانواده ها به دانشگاهها و اساتيد محترم ، درخواست نامشروع و بي شرمانه از يك دانشجوي گرفتار و ….. بي محابا بتازيم.

عكس دسته جمعي دكتر مددي با دانشجويان بسيجي
دوست بسيجي و متدين من شما اگر تنها مواقعي كه دستور هماهنگ از ستاد مركزي بدستتان رسيد به خود بجنبيد و اگر فقط آنگاه فرياد وااسلاما سردهيد كه به شما ابلاغ شده باشد ديگر حتي نزديك ترين دوستانتان هم باورتان نخواهند كرد. اگر پيش از اينكه به مزدوري متهم شويد مواضع مستقلي اتخاذ نكنيد باور نخواهند كرد كه شما دغدغه دين داريد
و صدمه اين رفتار شما به دين و متدينين بسيار بزرگ تر از صدمه رفتار دكتر مددي است.
نكند شيون و فرياد واسلامتان اشك تمساحي بيش نباشد.
منبع : سايت شهد شيرين شكر
خوب به رخسار ديو وش و زشت و عبوس و از دنيا برگشته ی اين ايرانيان موالی گشته بنگريد. داغی هم که برپيشانی های خود دارند، همان داغ مولی بودن است. همانگونه که تا چند صد سال پيش از اين، برده داران هم بنام « صاحب »، داغ بر بدن بردگان خود می گذاردند که نشان مالکيّت آنان بر آن انسانهای اسير بود.

يا همانگونه که تا چند ده سال پيش از اين، گله داران در آمريکا و استراليا و زلاند نو و بخشی از آسيا و آفريقا با داغ گذاردن بر اندام گاو ها و گوسفندان و بز ها و اسب ها و الاغ های خود در واقع مالکيّت خود بر آن علفخواران چهار پای را در اندام آنها به ثبت می رساندند. البته اين کار وحشيانه شوربختانه همچنان هم در گوشه هايی از آفريقا و آسيا انجام می گردد که وحشيانه ترين و زشت ترين نوع حيوان آزاری است.
درد جگرسوز اما برای تاريخ ايران اين است که آدم ايرانی خود بر خود داغ می زند که نشان دهد غلام و اسير و مولی است. اينهم تنها به سبب ويرانی کيستی او در درازای سده ها بوجود آمده. يعنی اشغالگر « صاحب » گشته، با آلوده ساختن روح و روان انديشه او با شکنجه و توهين و تحقير و جزيه، به وی قبولانده است که تو بی ارزش ترين و بی پدر و مادر ترين موجود روی زمين هستی.
هيچ کيستی و پيشينه ی درخشانی هم برای باليدن بدان نداری. پس، تنها افتخار تو هم همين مسلمانی « تسليم » چشم و گوش بسته بودن و غلامبارگی تو برای ما است.
درد آور تر اينکه حتا آن بخش از مردم پاک و نيکوسرشت ماهم که ننگ و بی شرافتی مواليگری را نپذيرفته اند هم در اثر ناآگاهی و بی خبری از پيشينه و کيستی خود، و اين آزار و شکنجه ها و توهين های بيش از هزار سال، ديگر ارباب و صاحب بودن اشغالگران را پذيرفته اند. بدانسان که حال زرتشتی و کليمی و آشوری و ارمنی و بهايی ... که ايرانی اصيل است، پذيرفته که ايران متعلق به اشغالگران است نه او.

از اينروی هم اين صاحبان راستين ايران، خود را در خانه ی اجدادی خويش اقليّت می نامند. واژه ای که جز در عرصه ی سياست و انتخابات، زشت ترين توهين به شرف و شخصيّت ايرانی است.
ليکن جای بسی شادمانی است که از سويی اين جنايات و غارت ايران و توهين به فرهنگ و آموزه های درخشان ايرانی بوسيله اوباش اسلامی، و از سوی ديگر هم در اثر روشنگری های دليرانه و بی پرده ی روشنگران جان برکف هم ميهن، اينک ايرانيان کم کم در حال به خود آمدن هستند و درک می کنند که ايرانی راستين کيست و چه گروهی صاحب اين ملک اهورايی است.
روز به روز از شمار مواليان « مادرکش » و « خود ويرانگر» و « بزدل » و « زشتی شيدا» کم شده و بر شمار « ملت ايران » افزوده می گردد.
ايران آن زمان آزادی راستين خود را باز خواهد يافت که شمار بيشتری از مردم آن از ننگ مواليگری و مولی بودن آزاد گشته و به ملت ايران تبديل گردند. پس، نبرد ما اينک نبرد کيستی زيبا و درخشان با ناکس بودن و خود کوچک انگاری است. بيگمان هم پيروزی از آن ما خواهد بود.
زيرا که جدای از اينکه اين ملک از آن ما است نه اشغالگران ايران و شکنجه گران ملت آن، ما خواهان بازگشت ايرانی به زيبايی و رعنايی و راستی و عشق هستيم و دشمن ما خواهان نکبت و زشتی و تباهی بيشتر برای ايرانی.
پس دل قوی داريم که همانگونه که سپيدی هميشه بر سياهی پيروز می گردد و از پس هر شب ظلمانی نوبت يک روز روشن است، پيروزی زيبايی و شادابی و طراوت فرهنگ ايرانی نيز بر ضد فرهنگ تاريکی و تباهی و پژمردگی اهريمنان بی ترديد است، ايدون باد./ امير سپهر
نظر به اینکه با وجود تمام توضیحات ما اذهان تمام جهانیان همچنان مشغول ماجرای دزدیدن رئیس جمهور محترم میباشد و همگان دارند این قضیه را با نچ نچ برای هم تعریف مینمایند لذا ما وظیفه انساندوستانه خودمان دانستیم تا باری دیگر به این سرقت ادبی بپردازیم باشد تا دزد پدر پدرسگشان باشد !
احمدی نژاد و چهل دزد بغداد !

چرا امریکائیها نتوانستند احمدی نژاد را بدزدند ؟!
1. میتوانستند او را بدزدند ولی نمیدانستند بعدش باهاش چیکار کنند !
2. او را ندزدیدند تا بیاید ماجرا را برای ما تعریف کند که ما بخندیم !
3. امریکائیها دشمن ما هستند اصلاً دلشان نمیخواهد ما یکذره روی آسایش ببینیم !
4. اگر میدزدیدند تروریستهای امریکائی خودشان ترور میشدند !
5. به امام زمان اعتقاد ندارند میگویند ما یک مسیح داریم برای هفت جدمان بسه !
6. امریکائیها فقط آدمهای مهم را میدزدند !
7. خواستند بدزدند تا یک مدتی سرگرم بشوند دیدند اگر ندزدند در سایتها و وبلاگهای فارسی بیشتر سرگرم میشوند !
8. امریکا به اندازه کافی دکتر مهندس داره فقط عمله میخواد !
9. دلشان نمیخواست مردم امریکا بفهمند کارهای جورج واشنگتن را احمدی نژاد کرده بوده !
10. خرابکاری های بوش هم هیچکدام تقصیر کلینتون نبوده !
11. در امریکا هاله نور و امام زمان زیاد روئیت میشه دلشان نمیخواهد ابلیس و اجنه هم روئیت بشه !
12. نتوانستند بدزدند چون نقشه سرقت را خودش برایشان کشیده بود !
13. احساس کردند اگر او را بدزدند دیگر کسی در دنیا ازشان سلاح و مهمات نمیخرد !
14. اگر او را میدزدیدند حوصله همه در سازمان ملل سر میرفت !
15. در غیاب او هیچکی نبود که در ایتالیا ۸ تا راه حل ارائه بده تا حالا همه از گرسنگی مرده بودند !
16. گفتند مگه دیوانه ایم که بدزدیم ؟! میگوئیم فردا حمله میکنیم رهبرشان خودش او را میکند توی گونی برایمان می آورد !
17. لاریجانی و حداد عادل یک کمی زیادی جدی هستند بعد از احمدی نژاد اصلاً رئیس جمهورهای سرگرم کننده ای نیستند !
18. احمدی نژاد هنوز برای سوراخ لایه ازن راه حل نداده گفتند بعدش میدزدیمش !
19. ترسیدند اگر او را بدزدند پشت بندش مردم ایران هم بزنند رژیم را سرنگون کنند آنوقت آنها باید دوباره برای ما انقلاب میکردند !
20. دزدی در عراق عین یک کار بد در مسجد میماند قباحت داره !


